سفارش تبلیغ
صبا
 
 
تاریخ :  92/1/30:: 11:42 صبح
نویسنده :  امیر تاکی

آنچه که می­دانیم ولی به آن دقیق نگریسسته و پیوسته درک نمی­شود تفاوت میان اصلاح گرایی و انقلابی گرایی است. انقلابی گرایی برخاسته از شور و هیجانی کوتاه مدت است که البته تحریک هیجاناتش زمانی طولانی را طی نموده است. این شور و هیجان با صبر عملی و نظری همخوانی ندارد و خواستار وصول به نتایج در کوتاه ترین زمان ممکن و یا حتی ناممکن می­باشد. انقلابی گرایی چون هیزم تری است که برای برافروختنش مدّت­ها طول می­کشد تا نم هیزم از بین رود و پس از این به راحتی گدازه کشیده و آتش بزرگی به زودی بر­می­انگیزد. همگان بر آسیب­های پسین چنین پدیده­ای واقف هستند. اما در باب اصلاح گرایی دو منش را مطرح خواهم ساخت که البته حتماً می­بایست همراه با هم اجرا گردند:

1 – منش اولّی که در اصلاح گرایی می­بایست به آن وفادار بود مدیریت بر احساسات و هیجانات، صبر در راه نیل به اهداف و حرکت گام به گام در این عرصه است. یک اصلاح طلب قصد ندارد با به صحنه آوردن پشتوانه­ی مردمی جامعه بدون ایجاد تحوّلی در عرصه­ی اصلاحات اجتماعی و فکری و عقیدتی مردم دست به اصلاح امور سیاسی و حاکمیتی و حکومتی کشور زند. زیرا این روش را در مجرای انقلابی گرایی می­بیند و دست یازیدن به این ایده را قدم گذاردن در همان راهی که منجر به انقلاب می­شود می­پندارد. راه وی اصلاح اجتماعی و فکری و فرهنگی مردم است که با موفقیت در این مقصود به پشتوانه­ی مورد نیاز برای اصلاحات سیاسی و حاکمیتی و حکومتی دست خواهد یافت. او باید سال ها صبر کند تا با حرکتی گام به گام، یکی یکی به اهداف از پیش تعیین شده­اش برسد. در این راه او ابایی ندارد که حتی جزء سیستمی فاسد گردد زیرا خود را چون غده­ای سرطانی برای این پیکره­ی فاسد نظام حاکم می­بیند که با رشد گام به گامش موجب از کار افتادن این فاسد در آینده خواهد شد. پس در این راه اشکالی وجود ندارد که حتی روابطی بین او و حتی مثلاً قاتلان ملّت، البته با در نظر گرفتن منش دوم صورت پذیرد.

2- منش دوم اشاره­ای است به حسین(ع) که او هم از منظری اصلاح طلب بود. او چارچوب های ساختاری خویش را بنا نهاده بود و خط قرمز­های چنین ساختاری را می­دانست و حاضر نبود که حتی به خاطر ادامه ی حیات از خط قرمز های چارچوب­های فکری و عقیدتی و عملی­اش بگذرد. آری در این قسم دوم منش، اصلاح طلب می­بایست چارچوب و قواعد فکری و عقیدتی خویش را در قدم اول نهادینه سازد و با توجه به آن­ها اهدافی را که مد نظرش است در طول سالیانی متمادی به آن­ها برسد، پایه ریزی کند. در واقع او می­داند پس از برداشتن هر گام، گام بعدی را چگونه و در چه مسیری برخواهد داشت و با توجه به همین قواعد فکری­اش، نیز برای خود خطوط قرمزی را در نظر می­گیرد و به خود اجازه نخواهد داد هیچگاه آنقدر عقب نشینی کند که از این خطوط بگذرد.  

اصلاح طلب با این دو منش و با استفاده از سرمایه­های اجتماعی و به دور از به دام افتادن در مسیر عدم تعادل به اهدافش خواهد رسید.

کسی که راه می­رود بسیار بیشتر از کسی که پرش می­کند تعادل خویش را حفظ خواهد کرد.

 



کلمات کلیدی :
تاریخ :  92/1/13:: 11:23 صبح
نویسنده :  امیر تاکی

آنچه نگاشته شده است صرفاً یک نظر است. منتظر نظرات شما می­باشم.

در وانفسای زندگانی انسانی، هر انسانی برای خود هدفی متصوّر است و حرکتی به سوی این هدف در نظر دارد. آنچه که می­توان برای بسیاری از انسان­ها مورد اشتراک یافت، گرایش به حقیقت و یا حقیقت جویی می­باشد. هدف، رسیدن به حقیقت است امّا حرکت به سمت  وسوی حقیقت باعث تنوّع و تفاوت در گزینش این راه گشته است. این حرکت شامل ادیان و مکاتب بشری می­شود. انسان­ها در مکان­ها و زمان­های مختلف برای رسیدن به حقیقت، هر یک در راهی قدم می­گذارند که می­پندارند آن بهترین و ناب­ترین راه ممکن است. سال­ها به دین یا مکتبی بشری اعتقاد می­ورزند و مخلصانه خود و زندگانی خویش را با آن تطابق می­دهند.در اینجا نکته­ای را که باید عرض کنم و بسیار قابل تأمّل و بحث می­باشد آن است که اکثریت انسان­ها با توجّه به مکان، زمان، محیط و خانواده­ای که در آن زندگی می­کنند دین یا مکتبی بشری را مورد پیروی قرار می­دهند و در واقع آنان در چنین فضایی غالب از یکی از ادیان و یا مکاتب به دنیا می­آیند، رشد می­کنند و تربیت می­یابند و بر این اساس تا آخر عمر خویش بر آن پایدار می­مانند و غالباً از آن دین یا مکتب اوّلیه، به دین یا مکتبی دیگر تغییر جهت نمی­دهند.

در واقع اکثریت انسان­ها تحت تأثیر عوامل مکانی و زمانی اعتقادات خود را شکل می­دهند و مدل زندگانی آنان به نوعی تقریباً به این چنین جبری بستگی دارد و وابسته است و از روی انتخاب کاملاً آزاد و آگاهانه­ای نیست. البته ایرادی به چنین مدل زندگانی وارد نخواهد بود چرا که این طبیعت زندگی بشر است و شرایط ، این شیوه­ی زیستن باعث پدید آوردن این مسائل می­شود. اما آنچه که مهم است همان حقیقت طلبی خواهد بود که باید در نهاد انسان امتداد یابد. به نظر این حقیر او می­بایست دو رویکرد را از خود بروز دهد. اولّ آن است که اعتقادات و دین و مکتبی را که در شرایط مکانی و زمانی، وی را فراگرفته است، مورد واکاوی عقلانی و منطقی قرار دهد و بسیار در آن تحقیق نماید و در این واکاوی غرض ورزی و پیش داوری احساسی نکند، آنگاه آن مواردی را که مطلوب عقلانی­اش بود بپذیرد و مواردی را که عقلانی نبود، در صدد اصلاح آن­ها برآید. در واقع نسبت به اعتقادات محیطی که در آن زندگی می­کند رویکردی اصلاح طلبانه داشته باشد.

دوم آن است که او با توجّه به حقیقت طلبی که در وی وجود دارد ادیان و مکاتب بشری دیگر را بررسی عقلانی و منطقی کند و تفکرات و شیوه و بینش زندگی­ای را که به نظر او عقلانی بود مورد پذیرش خویش قرار دهد. او نباید هیچ دری از تفکّرات که احتمال وجود حقیقت در آن می­رود را بر خود ببندد. در واقع او چنین اصلی را دنبال می کند: (( پذیرش هر آنچه نیکوست )) که این پذیرش البته باید با بررسی عقلانی و منطقی و علمی همراه باشد.

نکته­ی دیگری را هم که باید عرض کنم این است که درک حقیقت را نباید منحصر به راه­های بررسی عقلانی و منطقی دانست، زیرا که انسان موجودی است که دارای ابعاد گوناگونی می­باشد و آنچه بیان شد مربوط به بعد عقلانی بشر است. انسان می­تواند درک حقیقت را به گونه­ای تجربه کند که این درک مرتبط با بعد معنوی و روحانی وی باشد که این تجربه­ی روحانی هم می­تواند برای انسان بیانگر حقیقت شود.

( چه نیکوست که دوستان در این باره تحقیق بیشتری به عمل آورند و آنچه بیان شد را چون بارقه و تذکری برای پژوهش بیشتر در این زمینه­ی بسار مهم و سرنوشت ساز تلقی نمایند.)   



کلمات کلیدی :
تاریخ :  91/10/28:: 2:18 عصر
نویسنده :  امیر تاکی

 

گام دوم : اعتقاد و التزام عملی به آزادی اندیشه و بیان 

آنچه در عنوان گام دوم رصد می شود، به ظاهر گزاره ای بدیهی در طریقت روشنفکری است ولی اگر بدان دقیق بنگریم و بر عمق جانش سفر کنیم بر سختی این مسیر تن خویش خواهیم آزمود.

در اوّل بهتر است نگاهی مجمل به آزادی اندیشه و بیان اندازیم ، سپس التزام به آنرا بررسی کنیم.

در جامعه ی مدرن آزادی اندیشه و بیان از حقوق انسانی شمرده می شود و در واقع جامعه ی فاقد این حق بدیهی در بعد انسانی خویش می لنگد. هیچ کس حق ندارد برای اندیشه و بیان برخواسته از اندیشه ی بشر حصار کشد؛ البته آنچه در آزادی بیان مطرود است ، توهین و افترا می باشد؛ و هیچ انسان روشنفکری نباید بر روی خویش هیچ دری از درهای اندیشه، ایدئولوژی، جهان بینی و بینش را ببندد. او می بایست در مورد تفکّرات موجود در اختیار بشر، بدون پیش زمینه، وارد ارزیابی شود؛ و با توجه به گام اوّل روشنفکری که عقل محوری و علم گرایی است به آن بنگرد و التزام عملی به چنین سبکی در واقع آن روحیه ی حق پذیری و شجاعت مواجهه با هر تفکّری است. التزام عملی همان سختی این راه است. روشنفکر در این مسیر با توّسل به عقل و علم خویش اندیشه ها را واکاوی می کند و با آن روحیه ی حق پذیری شعله گرفته در وجودش ، حقایق را از دل اندیشه ها بیرون می کشد و بر جانش استوار می سازد.

در واقع یکی از تفاوت های اصلی وی با دیگران در این گام ،در پرواز وی از روی سرزمین مادری است. او از اوج گرفتن نمی هراسد و بر بلندای کران ها سفر می کند. چه بسا ممکن است در این سفر، سرزمین مادری اش که بزرگترین آرمان و دنیایش بود ، دیگر جلوه ای نکند؛ ولی بطور کلّی دلیلی ندارد که در حین این سفر پرواز او از سرزمین مادری اش بی هویّت شود وتناقضی بین خاک وافلاک نیست.

در این گام بلند انسان روشنفکر حقیقت را می پذیرد واز موهومات رویگردان است، گرچه بسی دشوار است ولی سعادت در طی طریقت است.

ره دشوار است و راهی منتظر       یار کی خواهد آمد و او منحصر

 



کلمات کلیدی :
تاریخ :  91/10/21:: 7:22 عصر
نویسنده :  امیر تاکی

 

 

گام اوّل: عقل محوری و علم گرایی

آنچه که در راه رسیدن به جامعه ای متحوّل در اثر روشنفکری به نظر می رسد، اوّلین گام، رجوع به عقل و دانش های بشری مستدل می باشد. عقل ، این نعمت بزرگ خدادادی به بشر، این راهبر درونی انسان در حالات گوناگون زندگی وی و این یار بی رنگ و نیرنگش ، هدایتگر و تضمینگر سعادتمندی انسان به نقطه ی اوج کمال است.

آنچه که در ابتدای حرکت های روشنفکری در هر جامعه ای ونیز در جامعه ی ما انتظار می رود ، تغییر بینش عقلی و جایگاه ارزش آن است . اگر بخواهیم جامعه ی خویش را بسوی اهداف متعالی رهنمون سازیم باید دیدگاه مردم ، این عنصر سازنده ی جوامع بشری نسبت به عقل ابزاری محض به سمت عقل محوری اصلاح گردد.

اگر دراوضاع واحوال جامعه مان که بنگریم طیف های نظری صاحب قدرت برموضع گرایش عقلی خویشتن اصرار می ورزند، اما نگاه ایشان به عقل چون ابزاری ضعیف و ناتوان است ، که همچون دیگر بردگانشان به تعامل با آن ها می پردازند. در دیدگاه ایشان عقل وعلم تا زمانی که نظرشان با تئوری های صاحبان این نوع تفکّر همخوانی داشت، بر راه عقل اعراض و اعتراضی نخواهد بود، ولی به محض مخالفت عقل و علم مستدل با تفکراتّشان، آن عقل است که شکست خورده ی این بازی است و در واقع عقل وعلم باید مطیع اوامر ایشان باشند. آنان تقدّسی برای راه عقل قائل نیستند و بدان احترامی تصنّعی و اجباری می گذارند.

همانا تا ما عقل را محور زندگی اجتماعی خویش قرار ندهیم، تا به همه ی مسائل به دیده ی عاری از تعصّب ننگریم ، تا نرسیدن به اثبات واقبال عقلی از پذیرش اصول،به صورت سهل انگارانه دست کشیم، تا از علم و تجربه های محکم ، مستدل و حقیقی بشری به عنوان معیار های راه عقلانی بهره نجوییم، تا عقل را اصل حاکم بر دیگر فروع قرار ننهیم، تا حوزه ی احساسات و عواطف را از حیطه ی اندیشه ی منطقی دور نگاه نداریم و تا اصلاحات بر اساس عقل ، خرد، منطق ، علم و تجربه را بر اندیشه ها و اعتقادات گذشته ی منزوی شده ی آمیخته به تعصّبات کارگر نسازیم، از حرکت به سمت و سوی روشنفکری حقیقی چه بسیار دوریم.

 

"آپلود

 



کلمات کلیدی :
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
پندار و قلم
امیر تاکی
من دانشجوی کارشناسی ارشد برق قدرت هستم که در باب دین و روشنفکری و اندیشه پژوهش می کنم.